يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
37
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
در او نمانده بود . آورد به قوشچيها داد . امروز كريمدادخان را روانهء طهران نمودم جهت تعيين منزل . عريضهاى هم به حضرت مستطاب آقاى امين السلطان دام اجلاله عرض شد . چهار به غروب مانده آمديم رباط قوشه . بانى را ندانستم . ليكن حاجى علينقلى تاجر كاشانى چندى قبل تعمير كرده . خيلى ميان رباط كثيف بود . از دامغان تا قوشه پنج فرسخ است . روز پنجشنبه چهارم ديشب باد سردى مىآمد هوا سرد شد . ميان اطاق تنگ آبخورى يخ بسته بود . سر دسته برخاسته دو ساعت و نيم از دسته گذشته سوار شدم . چيزى كه قابل نوشتن باشد نديدم . در بين راه رحيمقلى پيشخدمت يك باقرقرا با تفنگ زد . آمديم در چاپارخانهء آهوان منزل نموديم . همراهان به كاروانسرا رفتند . در و ديوارهاى اطاق هركس به خيال خود چيزى نوشته بود . همه بىمعنى ، مگر سه سطر نوشته بودند . از اشعار و خطش خوشم آمد به عين نوشتم : در آهوان از آهو چشمم حكايتى رفت * دل رم گرفت از من ، چون رام ديد آهو سازم به روز هجران رخت سفر ببندم * نالم به هر بيابان گويم غزال من كو آهوان بسيار جاى بدى است . دو رباط دارد يكى شاه عباسى و خرابه است ، ديگرى بانيش معلوم نيست . حاجى علينقى تعمير كرده . همه اشياء زياد گران است و ليكن پيدا مىشود . مثلا كاه را شش من يك قران مىدهند . از قوشه تا آهوان پنج فرسخ است . روز جمعه پنجم سه ساعت از دسته گذشته سوار شديم . چيزى كه قابل ذكر باشد نديديم . صبح كه در اطاق چاپارخانه بودم ديدم چهار اسب در آنجا بستهاند كه زبان خامه از شرح آن قاصر است . از شدت پيرى و لاغرى موى در اندامشان نمانده .